سلام خدمت تمام همکلاسی های عزیز.
دوستان وبلاگ دیگه مثل قبلا نیست.کسل کننده و بی استفاده شده.کسی مشارکت نمیکنه.کسی پست های در حد بنز نمیذاره دیگه.نه که نذارن.کم میذارن.بعضیا هم که ناراحت شدن سر یه مسایلی دیگه وبلاگ نمیان.اصن یه جوری شده.
یا باید وبلاگو جمع کنیم،یا بیاید دوباره همه با هم وبلاگو بسازیم.نمیتونیم قطعا وبلاگو جم کنیم.چون یه قسمتی از خبر رسانی ها و جزوه ها و اسلاید ها از طریق وبلاگ به همه میرسه.پس باید دوباره همه چیزو درست کنیم.
من از همه ی دوستان خواهش میکنم،چه اونایی که میان وبلاگ،چه اونایی که دیگه نمیان،چه اونایی که کلا نمیومدن از اول، که بیاد همه مثل قبل اوقات خوبی رو تو وبلاگ داشته باشیم.همه مشارکت کنید.هر کس دوس داره بیاد نویسنده شه.هر کس دوس داره نظر بده.انتقاد کنید.بیاد برگردیم به روزای اول.
ولی خب یه سری قوانین کوچیک هم میذاریم:
بی تعارف میگم دیگه.دوشواری نداریم چه
هر کس،اعم از دوست،آشنا،دوس صمیمی،دوست معمولی،در حد هم کلاسی،مهمان و غیره توی نظرات بخواد درگیری به وجود بیاره،پست واسه هر کس هم باشه شخصا پاکش میکنم.پست رو نه هاااا .نظرو
دوستان اگه پستی بذارن که در حد شعونات کلاس نباشه حذف میشه
شرمنده دیگه.یه قوانینی باید باشه.
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم
سلام
1.خوشخویی در س چیز است:
*دوری کردن از کار های حرام
*طلب روزی حلال
*فراهم آوردن آسایش و رفاه برای خانواده_امام علی(ع)
2.فروتنی میوه ی درخت دانش است_امام علی(ع
)3.بکوشید ک در برخورد با هر کس او را ب دیده ی یک معلم بنگرید و از او چیزی بیاموزید_وین دایر
رنگ سفید ی دست ب در خواست دوست عزیزم محسن حمزه ای
سلام
با هشتمین سری صندلی داغ در خدمتتون هستیم با حضور مهمون عزیزمون خانوم فاطمه تارتار
پیام به انیشتین
انیشتین یک سلام ناشناس البته می بخشی ،
دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی
نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان
فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم
از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند
ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها
ادامه مطلب ...
این شعر رو سرودم به افتخار رشته هوشبری که واقعا رشته دوست داشتنیه(البته ریتم شعر رو کش رفتم)
خودمون آس
هوشبرا همه خاص
تا عمر داریم آنژیوکت تو دست ماس
کی میگه پزشکی کلاس بالاس
هوشبری همیشه تو قلب ماس
نباشیم اتاق عمل هست آس و پاس
آره داداش اجازه جراح هم دست ماس
هوشبری یه رشته ی های کلاس
گور بابا کسی که رشته ی مارو نخواس
مریض رو می کشیم ما عین ماس(ماست)
چون که کل دیه اش پای تخصصاس
یک کلام می خوام بگم حرف راس
پرچم هوشبری تا ابد بالاس
یادش آمد چقدر دوست داشت فرزندشان پسر باشد.درب اتاق عمل باز شد ..پرستار بود
مژده دهید :یک پسر کاکل زری........
.
.
.
.
.
.حالا هم در بیمارستان بود
در باز شد و باز هم پرستار بود.
پسرم اومده؟
نه داداش نیست. پرستار بود
دختر این را گفت و پدرش را نوازش کرد.
دختر این موهبت الهی.کسی که غمخوار تمام اعضای خانواده است و اکنون می فهمم که چرا فرشتگان مونث هستند...
سلام
اسلاید های هفته اول بعد عید ب علاوه ریکورد کلاس فیزیو ب در خواست دوست عزیم امیررضا الماسی
سلام.
ظاهرا استقبال خوبی از این پست شد.از این به بعد هم ادامه میدیم همین کارو.ولی سعی میکنم پشت سر هم تصویر های خیلی مفهومی نذارم.یه تصویر خیلی ساده،بعدش یه دونه پیچیده.یه تنوعی میدم دیگه خلاصه.
و این که بهترین تفسیر کننده هر دفعه انتخاب میشه.من این دفه از یه نفر که دور از ماجرا بود خواستم یه نفرو پیدا کنه که بیاد و نظرات رو بخونه و داوری کنه.اگه کس دیگه ای رو میشناسید برای داوری یا قبول ندارید یا هر چیز دیگه ای بهم بگید لطفا.
ایشون گفتن که بهترین نقد مال من بوده(به جون خودم به دور از قرض ورزی و در فضایی روحانی این کارو کردن).و یه چیزی هم در راستای تکمیل نظرات اضافه کردن.اونم اینه که تصویر قبل به خاطر این که زیپ روی چشم راسته و ادامه ی زیپ در تصویر نیست ، این تصویر ادامه ی باز داره.ادامه ی باز روی اثرات هنری،داستان،فیلم و ... وجود داره.ادامه ی باز نوعی از تحلیل رو توی خودش داره که با وجود این که سلیقه ای هست اما در اون هر تحلیلی قابل قبوله.
اما تصویر این سری :
نظرتون رو توی تظرات بنویسید لطفا
سلام بر همگی همگی بر سلام.این پست 2دقیقه از وقتت رو می گیره .حتی اگه قبول نداری یه بار بخون به پاش زحمت کشیدم و تایپ کردم(مرسی):
دانشجو بود و دنبال عشق و حال .خیلی مقید نبود یعنی اهل خیلی از کارها بود ..تو یخچال خونه اش هم می تونستی مشروب پیدا کنی........از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم .قرار شد با آیت الله بهجت هم دیدار داشته باشن....ادامه رو خودش میگه:
وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت بچه ها تک تک وارد میشدن و سلام می گفتن آقای بهجت هم سلام می کردن و به همه تعارف می کردن که داخل بشن .من چند بار خواستم سلام بگم منتظر شدم آقای بهجت هم به من نگاهی کنن اما اصلا صورتشون رو به طرف من نمی کردن ولی در حالی که بقیه بچه هارو خیلی تحویل می گرفتن .یه لحظه توی دلم گفتم حمید میگن این آقا میتونه از دل آدما هم خبر داشته باشه حالا تو با چه رویی انتظار داری که تحویلت بگیره خودت که می دونی چقدر گند زدی....خلاصه خیلی تو اون لحظه تو فکر فرو رفتم و تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی از چیزا رو خط بکشم.وقتی برگشتیم همه شیشه مشروبا رو شکوندم کارامو سرو سامون دادم و خیلی از کارا رو نکردم ...یکماه گذشت از بچه ها شنیدم که دانشگاه دوباره اردوی قم داره ولی این بار چون تازه منو اردو برده بودن خیلی با اصرار تونستم راضیشون کنم که اسم منو هم بنویسن.......رسیدیم قم دوباره گروهی رفتیم خدمت ایت الله بهجت این بار من نشستم جلوی در و سرم رو انداختم پایین یه لحظه دیدم بچه ها دارن صدام می کنن..حمید..حمید..حاج آقا با شما کار دارن.دیدم آقا اشاره می کنن که بیا جلو .رفتم جلو و آهسته در گوشم گفتن."یک ماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی"........
مرسی از این که وقت گذاشتین.