مشروب خور

سلام بر همگی همگی بر سلام.این پست 2دقیقه از وقتت رو می گیره .حتی اگه قبول نداری یه بار بخون به پاش زحمت کشیدم و تایپ کردم(مرسی): 

 

دانشجو بود و دنبال عشق و حال .خیلی مقید نبود یعنی اهل خیلی از کارها بود ..تو یخچال خونه اش هم می تونستی مشروب پیدا کنی........از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم .قرار شد با آیت الله بهجت هم دیدار داشته باشن....ادامه رو خودش میگه: 

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت بچه ها تک تک وارد میشدن و سلام می گفتن آقای بهجت هم سلام می کردن و به همه تعارف می کردن که داخل بشن .من چند بار خواستم سلام بگم منتظر شدم آقای بهجت هم به من نگاهی کنن اما اصلا صورتشون رو به طرف من نمی کردن ولی در حالی که بقیه بچه هارو خیلی تحویل می گرفتن .یه لحظه توی دلم گفتم حمید میگن این آقا میتونه از دل آدما هم خبر داشته باشه حالا تو با چه رویی انتظار داری که تحویلت بگیره خودت که می دونی چقدر گند زدی....خلاصه خیلی تو اون لحظه تو فکر فرو رفتم و تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی از چیزا رو خط بکشم.وقتی برگشتیم همه شیشه مشروبا رو شکوندم کارامو سرو سامون دادم و خیلی از کارا رو نکردم ...یکماه گذشت از بچه ها شنیدم که دانشگاه دوباره اردوی قم داره ولی این بار چون تازه منو اردو برده بودن خیلی با اصرار تونستم راضیشون کنم که اسم منو هم بنویسن.......رسیدیم قم دوباره گروهی رفتیم خدمت ایت الله بهجت این بار من نشستم جلوی در و سرم رو انداختم پایین یه لحظه دیدم بچه ها  دارن صدام می کنن..حمید..حمید..حاج آقا با شما کار دارن.دیدم  آقا اشاره می کنن که بیا جلو .رفتم جلو و آهسته در گوشم گفتن."یک ماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی"........ 

 

  

مرسی از این که وقت گذاشتین.

نظرات 5 + ارسال نظر
.. دوشنبه 18 فروردین 1393 ساعت 00:10

فوق العاده بود..

ممنون.اگر امکان داره از این به بعد اسم قشنگتون رو هم بنویسید.با سپاس

سعید یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 23:24

سلام محسن جون
واقعا عالی بود
تشکر

قربونت داش سعید

مهدی یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 22:49

مرسی, خیلی عالی

فدای حاج مهدی

محمود یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 22:33

ی روز ی بنده خدا ک اتفاقا مقید مذهبی هم بود میره خدمت حاج آقا بهجت.میگه آقا ی چیزی ب من بگو من باهاش هم سعادت دنیوی داشته باشم هم اخروی(تو ذهنش ی وردی دعایی ذکری بوده)آقا میگه ک نماز اول وقت.نماز اول وقت.نماز اول وقت.
میاد بیرون.با خودش میگه اینو ک خودم میدونستم.!!!!!!!!!
میره ی سال دیگ تو همون مراسمی ک سال پیش اومده بوده میاد.منتظر میشه تا آقا صحبتاش تموم ش بعد بره بازم سوالشو تکرار کنه.اگه آقا باز همون جواب و داد دیگ رودر وایسی رو بذاره کنار و بگه این و ک خودم میدونم!!!!!!
میشینه تو مجلس.آقا ی دفه بحث و میکشونه سمت نماز با اینکه اصلا بحث ی چیز دیگه بوده.میگه :بعضیا هستن از ما طلب ورد و دعا و این چیزا دارن.ما میگیم برین نماز اول وقتتونو بخونین همه چی میگیرین.بعد میخوان بیان بگن اینو ک خودمون میدونیم!!!!!!!!آقا جان شما برو نماز اول وقتتو بخون اگه نتیجه نگرفتی بعد بیا این حرفو بزن.
طرف میگه از خجالت آب شدم................................

بسیار زیبا

mahsa jafari far یکشنبه 17 فروردین 1393 ساعت 18:54

بسیارعالی. واقعازیباوتاثیرگذاربود...

خواهش می کنم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد