سلام ب روی ماهتون،ب چشمون سیاهتون
این عکسه مال پاراالمپیک 2010 امریکاس.
قضیه از این قراره ک اینجا ی مسابقه دو بین بچه های معلول ذهنی برقراره و نزدیک خط پایان هم هست.وقتی این بچه ها دارن ب خط پایان میرسن یکیشون میخوره زمین.ولی اونای دیگه از خط پایان رد نمیشن.بلکه برمیگردن و دست دوستشونو میگیرن و بلندش میکنن.بعد خوشحال و خندون باهم از خط پایان رد میشن....
میبینین...اینا از بعضی از ماها بیشتر میفهمن...
تشکر ویژه از دکتر فرهاد سیف بابت عکس
با تشکر از آقای اسماعیلی بابت متن.
1- او با سری بزرگ متولد شد
وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است، اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.
2- حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود
مطمئنا انیشتین می توانسته کتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند،اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن [تولد] برای بچه های کوچک بود.
3- او از داستانهای علمی- تخیلی متنفر بود
اینیشتین از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد ،آنها باعث تغییر درک عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.
به بیان او من هرگزدر مورد آینده فکر نمی کنم، زیراکه آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند
4- او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
درسال 1895 در سن 17 سالگی، انیشتن که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است که تا کنون متولد شده، در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوییس رد شد.
در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد؛ او گفت: آنها بی نهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی کرد.
5 - علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت
انیشتن در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت. علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم او را می شناسند و یا نمی شناسند. پس این مورد قبول واقع شدن [آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد.
6- او فقط یکبار رانندگی کرد
انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت. انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.
او قبول کرد، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیشتین جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.
7- الهام گر او یک قطب نما بود
انیشتن در سنین نوجوانی یک قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.
وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد. بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.
8- راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انیشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.
اما اینکار بصورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
سلام ب هم کلاسی های گلم +
امیدوارم امتحانو خوب داده باشین.چه با تقلب،چ بدون تقلب.مهم نیته
یادتون باشه ارزشیابی اساتید رو انجام بدین.درضمن کلاس جبرانی خانم بهنام برای پسرا افتاد دوشنبه هفته دیگه 1-3 .
Good luck
پناهگاه امن خانه
شانه هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را.
دست در دستانم که میگذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگهایم میدود.
در برابر توفانهای بیرحم زندگی میایستی؛ آنچنانکه گویی هر روز از گفتوگوی کوهستانها باز میآیی.
لبخند پدرانه ات، تارهای اندوه را از هم میدراند.
تویی
که صبوریات، دلهای ناامید را سپیده دم امیدواری است. مرام نامه دریا را
روح وسیعت به تحریر میآید؛ آن هنگام که ابرهای دلتنگی، پنجره های خانه را
باران میپاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.
بابت تغییرعکس عذرمیخوام یه مشکلی پیش اومدبرای همین عکسو عوض کردم...
این پستو تقدیم میکنم به همه ی باباهای عزیزبه خصوص بابای خوب خودم
آرامشم راباتومی یابم
علی جان،پنجره دلم رابه روی صحن وجودآسمانی ات می گشایم وخویش رااسیرکمندشوق آفرین عشقت می کنم،ای هم زبان بهترین دقایق حیات،باتوسخن میگویم که پیاله حیات مرا،ساقی بزم شورانگیزخیال تولبریزساخته وخاکستروجودم راآتش عشق توبربادداده است.علی جان،درخشش طلیعه باشکوه وجودتوازپشت کوهسارچشمان همیشه مشتاق ما،شکوفایی گل های آفرینش رابرایمان به ارمغان می آورد،آنگاه که نم نم بارن لطیف مهرتوبرصفحه دلمان جاری می شود.نسیم مهرورزی باتو،درآسمان قلبمان وزشی آرام ازسرمی گیردوعطردل انگیزکوچه باغ های آرام اندیشه مطهرت رابه ماهدیه می کند.علی جان،درکلاس مهرتو،گل های سرخ باغ دل بستگی، شکوفا می شودوعطربنفش سادگی وخلوصت،هم دم نفس های زندگی،به روح پرتلاطم انسانی ات آرامش می بخشد.
سلام به همه
راستش اومدم وبلاگ دیدم پستی برای تبریک میلادمولامون نیس گفتم اگرچه باتاخیرولی حیفه که این میلادرو به شمادوستان تبریک نگفت
ولادت امام علی(علیه السلام)والبته روزمرد روبه شماهمکلاسی های گرامی تبریک میگم.
سلام! اسلاید واژه شناسی رو براتون گذاشتم!اصلا دوست نداشتم پست درسی بزارم ولی خب درخواستی..دلیل اینکه پست نمیزارم این ک نمیدونم من قاطی کردم،وبلاگ قاطی کرده،مدیروبلاگ،نماینده ارشد،اینترنتم،مرورگر درهرصورت نه لینک میتونم بدم نه رنگ نوشته عوض کنم نه شکلک کلادستم بسته است( چرااا واقعا چرااا؟؟؟ )..دعاکنید زودتر خوبشه..
اینم اسلاید..
دوستان لینک اصلاح شد.هر چند که مشکلی نداشت.
برای دانلود دانلود با سرعت پایین رو انتخاب کنید
طبق آخرین آمار
مردان امریکایی:دوبار عاشق میشوند_اعتقادی ب ازدواج ندارند_ب صورت ناخوداگاه عشق اولی را بیشتر از عشق دومی دوست میدارند.
مردان اروپایی:دوبار عاشق میشوند_ب ندرت اعتقادی ب ازدواج دارند_درنظرشان عشق دومی ب اولی ارجح است.
مردان ایرانی:ب نیت 14معصوم(ع)14بار عاشق میشوند_اعتقاد شدیدی ب ازدواج دارند ب طوری ک ب صورت میانگین 2بار ازدواج میکنند_بعد از ازدواج رابطه ی خودرا با 12 عشق دیگر خود حفظ کرده و آنهارا در مخاطبین گوشی خود ب ترتیب سیستر1-12 نام گذاری میکنند_مادر خود را درهر حالت از همه بیشتر دوست دارند
عیدتون مبارک